آسمان کارون ..

آذر را دیدم ..
او هم مرا دید :دی !
دختری آروم و مهربان ، اصن انگار کلمه ی آرامش را از چهره ی آذر گرفته اند ..
و کلمه مهربانی رو از دل مهربونش ..
کنارش که راه میرفتم احساس میکردم از من بزرگتر است و مواظبم هست ..
هرچند من دو ماه بزرگترم :دی !
بزرگی دلش رو میگم نه بزرگی سن رو !
رفتیم کنار کارون ! کنار کارون قدیم و فیلم ساختیم :دی !
خیلی وقت نشد حرف بزنیم ولی آنقدر خوب و آرام بود که هیچ حرفی واسه گفتن نداشتم
خیلی خوش گذشت ، هرچند که هیچ آدم عوضی نتونست خوشی ما رو خراب کنه ..
پ.ن : نصیب جونم باور کن ما نقشه های شوم و پلید نداشتیم و نخواستیم دلت رو آب کنیم :دی
یه وقت نشیم چهره ی بد هفته ! :دی
خلاصه شرمنده من فکر کردم شوما هم رفتی پیش جزیره جان و خواستیم جای هم دیگه رو خالی کنیم ..









